خرید کتاب

تربیت قرآنی هسته مرکزی مبادی و مبانی تمدن سازی اسلامی

تربیت قرآنی هسته مرکزی مبادی و مبانی تمدن سازی اسلامی

تربیت قرآنی عبارت است از سیر و سلوک ، صیرورت و انتقال جان آدمی از حیات طبیعی به حیات معقول و از حیات معقول به حیات الهی و استقرار در مقطع چهارم از اسفار چهارگانه سالکان الهی. کارگاه آشنایی با مهارت های زندگی قرآنی ، مجموعه ایست ساختارمند (حکیمانه ، جامع ، هماهنگ ، کارآمد و پایدار) بر اساس آخرین طرح و برنامه ی پیشنهادی خداوند حکیم (قرآن کریم و سیره و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت)

که با سه اصل عقلانیت، نگرش سیستمی و مخاطب محوری ، با طرح مسئله و ایجاد انگیزه برای تفکر، آگاهی و انتخاب ، و ارائه راهکارها و مهارت های عملی جهت تمرین و کسب تجربه و گفتگو از آخرین نتایج نظری و عملی ، زندگی را به فرصتی جهت تحقق تمامیت انسان تبدیل می نماید.

 

تمدن جامعه انسانی

در آیینه تدین او ظهور دارد و از هر گونه برازندگی او در گرو استقرار چنین مسافری همواره با حق همراه بوده و (سفر من الخلق الی الخلق بالحق) در مقطع چهارم از منظر حق ، جهان جماد و نبات و حیوان و انسان و فرشته را می نگرد و در قلمرو هر یک حکم مناسب دارد از اسفار چهارگانه سالکان الهی است. انسان مسافری که به این مرحله باریافت همه شئون یاد شده را داراست ، بلکه بر اثر کون جامع بودن خود ، شاهد حضرات چهارگانه دیگر خواهد بود ، همچنان که هویت خویش را به عنوان حضرت پنجم مشاهده می کند؛ ره توشه مسافر مقطع چهارم حق ، راحله او حق ، صراط او حق ، همراه و راهنمای وی حق و سرانجام مقصد و مقصود او در تمام شئون علمی و عملی حق خواهد بود و حکمت متعالیه غیر این مسافر را راهی سفر چهارم نمی داند.

 

جامعه حق مدار

هیچ موجودی را بدون روح حاکم بر آن یعنی حقیقت که ظهور حق مطلق است بررسی نمی کند و هنگام تدوین قانون ، اجرای قانون و تطبیق عملکرد مجریان برابر قانون مدون یعنی قضا و داوری ، قالب هر چیزی را با قلب تپنده آن یعنی حقیقت یاد شده ملاحظه می کند.

 جامعه حق مدار

 

مقصود از حق مداری

سفر چهارم نه ارزیابی ظاهر و مظهر جهان هستی است که فن عرفان عهده دار آن است و نه بررسی واجب و ممکن (اعم از امکان ماهوی و فقری) است که فن فلسفه و کلام تولیت آن را متعهد است، بلکه رعایت حقوق ناسوتی و اهداف آفرینشی اشیاء و اشخاص است که هر موجودی در جای خود قرار گیرد و بهره صحیح از آن برده شود و در مجموع نظام هستی جای ویژه هر چیزی ملحوظ گردد که فن تمدن یابی و جریان مدیریت جامعه متکفل آن است.

 

حق محوری در تدبیر نظام اجتماعی

با سه عنصر مهم جهان دانی، جهان داری و جهان آرایی سامان می پذیرد به طوری که هر لاحق مرهون سابق و هر سابق پایه لاحق خواهد بود. کسی می تواند هر چیزی را در جای خود قرار دهد که جای اشیای جهان و منزلت اشخاص و جایگاه نژاد اقوام ، قبایل، زنان ، کودکان ، مردان و ... را کاملا بداند و کسی از چنین اطلاع کامل و جامع برخوردار است که آن ها را آفریده باشد و آن فقط خدای یکتا و یگانه است و کسی از آگاهی خدا باخبر است که از قداست ، نبوت ، روحانیت رسالت و شرافت وحی نبوی و علوی بهره برده باشد. تمدن ناب وقتی در آیینه تدین ظهور می کند که عناصر محوری آن حق مدار باشد و آن عناصر سه گانه عبارتند از قانون ، هیئت حاکم (مجریان و داوران) و مردم . مهم ترین پیچیدگی عصر حاضر که دوران دین گریزی و زدودگی اخلاق است فقدان همین اصل دوم یعنی ایمان است. زیرا با کافر می توان زندگی مسالمت آمیز داشت؛ ولی با مستکبر هرگز.

 حق محوری در تدبیر نظام اجتماعی

 

عنصر دوم تمدن برین

که فقط در چهره تدین ناب تجلی دارد، برخورداری از حاکمانی است که هم با خدا و هم با خود و هم مردم اعم از داخلی و خارجی براساس عدل برگرفته از حق محوری مسافران مقطع چهارم با روح و بدن وفا دارند. تمدنی که در آیینه تدین ظهور دارد مشروعیت خود را همانند تدین شریعت محور ارزیابی می کند. شریعت الهی در مدار ثبوت و اثبات می گردد. از ثبوت شریعت به (قانون گذاری) یاد می شود و از اثبات آن به (قانون شناسی). قانون شناس مستقیم ، که از آن آگاهی معصومانه دارد انسان کامل معصوم به نام حضرت ختمی نبوت (ص) است که بدون واسطه یا با واسطه فرشته امین ، وحی را از خدای واضع قانون درمی یابد و هیچ کس در وحی یابی تشریعی شریک یا ظهیر او نخواهد بود. بعد از مرحله نخست یعنی قانون گذاری که منحصراً در اختیار خداست و بعد از مرحله دوم یعنی وحی یابی درباره قانون شناسی که منحصراً به انسان کامل معصوم ارائه می شود ، نوبت به مرحله سوم می رسد که دومین مقطع قانون شناسی است و آن اینکه جامعه بشری به وسیله برهان عقلی یا دلیل معتبر نقلی کشف می کند قانونی که خدا به پیامبر (ص) آموخت چیست.

 

مشروعیت یک قانون

گاهی براساس تشریع صاحب شریعت است و زمانی بر پایه تأیید وامضای اوست. مشروعیت تأسیسی از ابتکارات قانون گذار است و غیر از دلیل نقلی معتبر ، کاشف دیگر ندارد و هر چند برهان عقلی برخلاف آن اقامه نخواهد شد ، هیچ کشفی از ناحیه دلیل عقلی نسبت به آن وجود ندارد. مشروعیت تأییدی و امضایی از ابتکارات قانون گذار است و برهان عقلی اکتشاف و شناسایی آن را برعهده دارد و گاهی دلیل نقلی خاص در امضای آن وجود دارد و زمانی با سکوت آورندگان قانون الهی؛ چون عقل فقط سراج است و هرگز چراغ کار صراط را نمی کند، بلکه راه را قبلا راه آفرین مهندسی می کند ، آن گاه آن را به وسیله چراغ عقل یا نقل و گاهی به سبب هر دو برای جامعه بشری روشن می کند. قسمت مهم مشروعیت تأسیسی و ابداعی را می توان در دستورهای عبادی مشاهده کرد که عقل برهانی در تشخیص و تشکیل آن سهمی ندارد؛ همانند نمازهای معین با کیفیت های ویژه و مناسک حج و روزه یا دستورهای عبادی دیگر که هیچ یک در معرض تشخیص عقل بشری واقع نمی شوند.اسلام که جهان شمولی خود را با دو اصل کلیت و دوام یعنی همگانی و همیشگی بودن خویش اعلام داشت کیفیت تعامل صحیح بشر با یکدیگر و نیز با زمان و زمین و سپهر همانند چگونگی رفتار و گفتار و کردار با ساحت فراطبیعت را به خوبی بیان کرد .فرمان الهی از جامعه بشری خواست که محیط زندگی خود را معمور کند و سیادت سیاسی و استقلال اجتماعی و دینی در پرتو استقلال همه جانبه فرهنگی و اجتماعی و دینی خود را در پرتو استقلال همه جانبه اقتصادی و فرهنگی فراهم کند تا نه عبد دیگری شود و نه در تعبید دیگری قدم بردارد نه کژ راهه رود و نه راه کسی را بندد. زیرا جامعه آزاد را برده کردن، غصب کرامت و ظلم به خلافت الهی است.

 

راز جاودانگی اسلام

در داشتن منابع غنی اولاً و تشویق به استنباط مبانی قویم از آن منابع سرشار ثانیاً و ترغیب به استخراج مواد فقهی ، حقوقی اخلاقی ، فرهنگی اقتصادی، اجتماعی ، نظامی ، درمانی، و ... ثالثاً نهفته است و به منظور تکامل برداشت از منابع عقلی و نقلی و تعامل بیشتر با آنها دو طرز اجتهاد را به جامعه بشری تعلیم و یادآوری کرد که هر یک مکمل دیگری است، هر چند یکی از آن دو اصلی ترین سبک اجتهاد است: اجتهاد نخست که اصلی ترین سنخ آن به شمار می رود همان است که در حوزه های علمی رایج و در میان مجتهدان فن شریف فقه و اصول دارج است که با دراست سالیان متمادی به ملکه استنباط بار می یابند. و حکم خدا را با چراغ عقل و نقل هماهنگ می فهمند و به آن عمل می کنند و چراغدار دیگران می شوند.

 
راز جاودانگی اسلام

 

اجتهاد دوم

که صبغه موضوع پروری آن واضح و جریان اجرایی بودن نه تقنینی آن روشن است همان است که در میان اقوام و ملل با گرایش ها و منش های متفاوت رواج دارد و اسلام قسم زیبا و خیر و عدل و احسان آن را امضاء و ترغیب فرمود، این اجتهاد به هیچ وجه صبغه تشریع نداشته و کاملاً از بدعت منحوس منزه و از لوث سنت شکنی مبراست، زیرا زیربنای مشروعیت قانونی خود را از اصول عقلی و مبانی نقلی گرفته و از اطلاقات و عمومات، مطلوب بودن چیزی را کشف کرده و در کیفیت اجرا و تعامل آن سعی بلیغ شده تا به صورت کاربردی و کارآمد مقبول جامعه گردد. نظیر آنچه امام خمینی(ره) درجریان راهپیمایی متظاهرانه مسلمانان جهان در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان جهت تقویت دین خدا و حمایت از عدل و سرکوب ظلم و رهایی قدس شریف (نخستین قبله مسلمانان) را غصب صهاینه و متجاوز نژادپرستان را پایه گذاری کردند و مانند هفته وحدت و نظایر آن که به لطف الهی رواج یافت و نیز اختصاص نیمه اسفند در ایران به عنوان روز درخت کاری و روز دیگر در سطح وسیعتر به عنوان روز هوای پاک ... که این گونه از امور از سنخ اجتهاد دوم است که با کارشناسی نخبگان و فرهیختگان هر فن و رشته ای پس از احراز اصل مشروعیت و قانونی بودن آن و بعد از بررسی موضوع شناسانه همه جانبه تصویب می شود. رهتوشه هجرت چهارگانه و زاد راه اسفار اربعه برهان عقلی، دلیل معتبر نقلی و عرفان شهودی است. جامعه با ایمان مأمور است که محیط زندگی خود را معمور کند و از رهبران الهی با دو اجتهاد یاد شده بیاموزد که مرز و بوم خویش را از هر جهت آباد نگه دارد و هماره مفاتیح الحیات و کلیدهای برتر زیستن را به همراه داشته باشد.عقل که همانند نقل نیروی اکتشافی شرع است. چراغ روشنی است که در تشخیص صراط مستقیم و ارائه آن سهم بسزایی دارد.

 

نظام آفرینش بر اصولی استوار است

که به برخی از آنها اشاره می شود : ١. خدای سبحان قواعد کلی قلمرو هستی را روشن کرد. ٢. آفرینش و پرورشِ اصیل منحصراً در اختیار خداست و هر موجود ممکنی اصل هستی و کمال آن را از خدا دریافت می کند. ٣. خدا کیفیت پیدایش و پرورش بسیاری از موجودات مادی همانند گیاهان، درختان، جانوران (حیوان و انسان) و نیز پدیده ی ابر و بارا را بیان کرده است. ٤. خدا برخی از موجودها را طبق اراده ی ویژه ی الهی خود آفرید که راه فکری برای آن ها مطرح نیست.

 نظام آفرینش بر اصولی استوار است

 

بنابراین ساختار خلقت دو گونه سامان پذیرفت

یک قسم آن همراه با راه علمی انجام گرفت و قسم دیگر آن در صحابت اراده غیبی موجود شد. ولی برای یک قسم آن می توان راه علمی بیان کرد و برای قسم دیگر آن راه علمی جهت تبیین وجود ندارد. راه علم حصولی برای نقل و انتقال ذهنی آماده است و راه علم حضوری چنین ظرفیتی را ندارد، بلکه هر کس باید خودش با موجود خارجی پیوند شهودی برقرار کند. مدیریت خارجی و تأثیر در اشیای عینی نیز دو قسم است: ١. از راه علم به مبادی، ابزار، شرایط، موانع و مانند آن. ٢. از راه اراده ی شکست ناپذیر. راه نخست تعلیم و تعلّم پذیر است و راه دوم برتر از صُلُوح فکری و نقل و انتقال عادی است. در چنین شرایطی اگر سخن از مشابه سازی سلول های بنیادین در انسان یا پرورش گل و گیاه، درخت و میوه و مانند آن در غیر فصل و در محدوده ی گل خانه ها مثلاً به میان آید، هیچ گاه از قدرت خدا نمی کاهد، چنان که از عجز بشر نیز کاسته نمی شود، زیرا همگی بر اساس نظم الهی اند.هستی بخشی فقط از ناحیه خداست و هرگز غیر او توان افاضه ی وجود به چیزی را ندارد، ایجاد ظاهری مشابه آنچه در نظام خلقت است با توحید خلقت و ربوبیت هیچ منافاتی ندارد.

 

جهان از منظر مسافر متمدّن و متدّین

که در مرحله سفر چهارم است لبریز از حیات است و هیچ موجود مرده و بی روحی در آن نیست. او (مسافر مرحله چهارم) نه تنها به زبان هفتاد ملت آگاه است. بلکه به آداب و رسوم گیاهان و جمادات آشنا و نوای دلپذیر تسبیح و تحمید آن ها را می شنود و می فهمد و حالت ویژه خضوع و سجود آن ها در ساحت قدس ربوبی را مشاهده می کند و کیفیت انقیاد و اطاعت آن ها را از پروردگار خود می بیند و از این رو برای همه آن ها حرمت ویژه قائل است و هیچ موجودی را ناروا به کار نمی گیرد و هیچ چیز را نکوهش نمی کند و برای همه احترام ویژه قائل است و هرگز زشتی و زیبایی اشخاص و اشیاء را بر مدار حسن و قبح انسان نمی سنجد و خود یا دیگر افراد بشر را ترازوی سنجش نقص و کمال همه موجودات نمی داند. آنچه از حضرت ختمی نبوت در این باره رسیده که برای تمام لوازم منزلی خود شناسنامه ویژه و نام مخصوص قرار می داد از همین بینش خاص سفر چهارم آن حضرت بود.

 

پیام کتاب مفاتیح الحیات

تنها گشودن راه زندگی متمدّنانه و متدیّنانه بشر نیست، بلکه باز کردن راز مُهر شده کیفیّت زندگی هر چیزی است که از هستی سهم دارد، هر چند ظاهراً جامد و خاموش یا نامی بالنده بدون ادراک وهمی و خیالی باشد در هر وجودی سهمی از حیات و علم یافت می شود و لوازم آن، یعنی تسبیح و تحمیدِ هستی بخش و حیات آفرین، محرز است. کتابی که پیش رو دارید یادآور حیات صدر و ساق جهان هستی است و چیزی به نام مرگ در آن یافت نمی شود. با رهنمودهای این کتاب می توان از (کوشش برای زنده شدن و زنده ماندن) هجرت کرد و به (جوشش برای مشاهده زندگی همه موجودات) رسید.

فرقی میان عابد و عارف نهاده اند - این خوش به عشق کار بود و آن به کار عشق

 پیام کتاب مفاتیح الحیات

 

استقلال اقتصادی

همانند استقلال فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی از عناصر محوری تمدّنی است که هویت خود را در تدّین الهی می داند، و رسیدن به چنین هدف والایی در شناخت سرمایه های اصلی یک ملّت و مملکت از یک سو و تبدیل آن به سرمایه دیگر که بهره وری از آن بهتر است. قرآن کریم که جامعه بشری را به تدبّر در آیات فرا می خواند، مقصودش تنها مباحث کلامی و فلسفی نیست که از بررسی نظم موجود در ساختار آفرینش، به وجود خالق پی برده شود، بلکه همان جوانب علمی و عملی آن منظور است، به طوری که با ارزیابی صلاحیت مواد اوّلی برای نوآوری صورت های بدیع و هماهنگ با رفع نیازهای گونه گون فردی و جمعی بشر مناسب باشد. آنچه استفاده این گونه از مطالب از قرآن را ترغیب می کند آیات تسخیر نظام سپهری برای انسان است؛ زیرا استنباط معارف فلسفی و کلامی از آیات قرآن و پیاده کردن مطالب آن با بررسی جهان خارج، محتاج تسخیر آسمان و زمین برای انسان نیست. آنچه جریان مسخّر بودن نظام کیهانی را توجیه می کند لزوم بهره وری بشر از منابع و استفاده از منافع عناصر اصلی مخلوقات است.و راجع به جریان نوآوری در تولید همراه با یاد معاد که توزیع عادلانه و مصرف عاقلانه از لوازم آن است باید گفت هرگز خدای حکیم کرة خاک را گوی چوگان بازیگران قرار نداده و نمیدهد، بلکه هدف در آن، میان بالندگی اقتصادی و مانند آن است.

 

التزام به عناصر سه گانه جهان دانی، جهان داری و جهان آرایی

مقدور مسافر در مرحله چهارم یعنی سفر از خلق به سوی خلق با حق است. چنین مهاجر توانایی مقتدرانه به تفسیر نظام خلقت پرداخته، به تمام نیازهای آن پاسخ تدبیری می دهد و هم حاجت های فردی و جمعی جامعه را با مدیریّت صحیح با بهره وری درست از آن برطرف خواهد کرد و در هیچ کاری صحابت حق را فراموش نمی کند؛ به طوری که هم بستن زانوی شتر را قرین توکل می داند و هم گشودن آن را بعد از بستن؛ یعنی تمام امور راجع به قبض و بسط، جذب و دفع، فراز و فرود، قهر و مهر و سرانجام تولّی و تبرّی با هر شیء یا شخص را در پرتو یاد حق در دل و نام او بر لب انجام می دهد. نموداری از این هماواییِ کوشش طبیعی با گرایش الهی را می توان در آثار قلمی برخی از فقیهان مشاهده کرد؛ قاضی عبدالعزیز بن برّاجِ طبرسی (م. 481 .) رساله ای با عنوان:کتاب الطّب و الاستشفاء بالبرّ و فعل الخیر تالیف کرده است که در آن از حضرت رسول چنین نقل می کند: (تداو وا ف ما ا نزل اللهُ داء اِلاّ ا نزل م ع هُ د واءً اِلا د واء لهُ) آن گاه استفاده از برخی از میوه ها و گیاهان و مانند آن را همراه با برخی دعاهای مأثور یاد کرده است. همان گونه که میان تأثیر دارو و دعا هماهنگی است، میان ارتکاب گناه جدید و ابتلا به بیماری تازه و بی سابقه ارتباطی است.

 
مسافر

 
برگرفته از (مقدمه کتاب مفاتیح الحیات)
 

نظر خود را با ما در میان بگذارید


تصویر امنیتی
تصویر جدید

اشتراک‌ گذاری

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پخش زنده