قاب گوشی

دلنوشته ای در سوگ غزل بانوی ادبیات ایران

دلنوشته ای در سوگ غزل بانوی ادبیات ایران

سیمین بهبهانی روح تغزل شعر فارسی است، جان عاشق و آفرینشگر زمان غنایی ما. سرودن برای سیمین بهترین شیوه زندگی کردن بود سلوک فردی و اجتماعی او برپایه شاعرانگی میراث‌مانده از فرهنگ ایرانی استوار شد.

 شاعرانه زیستن به خاطر دل خود، همدلی صادقانه با مردم، شجاعت و شفقت برای یگانه شدن با دشواری‌های عصر خویش. بافت این زندگی شعری، دوری از خشونت و چیرگی‌آموزی و امید داشتن، آرامش و بهروزی برای همگان است و ساخت آن بر رویایی استوار است که شاعران جهان برای انسان آرزو کرده‌‌اند، رنگین شده از آزادی و رفاه و رشد. سیمین شعر را زندگینامه واقعی خود، سرگذشت مردم زمانه و سرنوشت ملی می‌دید؛ همسو با مردمی که قرن‌ها با شعر اندیشیده‌اند، در آن و با آن شادی زندگی و رنج‌هایش را آزموده‌اند و فرهنگشان با شعر و اسطوره پیوندی ناگسستنی دارد.

سیمین اسطوره عصر حاضر را در انسان‌دوستی، همزیستی با همگان و همسویی با جهان بهتر تعبیر می‌کرد. شعر هیابانگ غوغا نیست، طنین سکوت و فرزانگی و مداراست. ترانه و ترنمی از دل یکایک اهل درد و معرفت است که بر زبان شاعر آنها جاری می‌شود و ناگزیر آن ترانه‌ها سخن یکایک آدمیان است و بیان همگان. سیمین با جان تازه بخشیدن به غزل فارسی، این شکل ادبی کهن‌شده را بیانی امروزه و فراگستر بخشید همتراز با شعر نوین نیمایی با همان مضامین و ارزش‌ها. پذیرش شاعر از سوی فرزانگان و محبوبیت بین عموم مردم، پاداش عمری صداقت شجاعانه وی در بازتاب دادن وضعیت انسان امروزی است. غیبت کالبدی سیمین در فضای فرهنگی امروز حفره‌ای پراندوه و حسرت پدید آورده؛ اما شعر او همه حضور حقیقت و تکاپوی عشق و زیبایی است.
سیمین هنرمندی چندساحتی است، شاعری مردم‌گرا، زنی پیشرو در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی، روشنفکری منصف در بیان موقعیت تاریخی و کنونی زن ایرانی، منتقدی دقیق در ارزیابی ادبیات معاصر ایران (یاد بعضی نفرات) و خواهری مهربان برای هم‌نسلان خود و مادری حامی نسل نو.
تسلای خاطر ماست یاد او که همه را دوست می‌داشت حتی نادوستانش را و با این سلوک کریمانه، محبوبیت صمیمانه‌‌ای از سوی مردم پاداش یافت. او مبشر شادی و جوانی و مهرورزی بود. اگرچه اندوهانش کم نبود، ستاینده پرشور زندگی دیرزمانی که بگذرد با خود زندگی یکی می‌شود و زندگی جریانی نامیراست. زندگی تاریخی شاعر شروع شده است و حافظه ملی آن همه عشق و زیبانگاری و صلح‌اندیشی را زیر چتر خود از گزند دوران در امان خواهد داشت.

شعر چرا رفتی از سروده های سیمین بهبهانی:

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم


نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست


چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم


دل دیوانه را دیوانه تر کن

مرا از هر دو عالم بی خبر کن


بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده


چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم


 جواد مجابی . شاعر و نویسنده

نظر خود را با ما در میان بگذارید


تصویر امنیتی
تصویر جدید

اشتراک‌ گذاری

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

رقص روی شیشه

پخش زنده